چهارشنبه 29 فروردین1386
یاد یاران
| ای جسم سیاه مومیائی | کو آنهمه عجب و خودنمائی | ||
| با حال سکوت و بهت، چونی | در عالم انزوا چرائی | ||
| آژنگ ز رخ نمیکنی دور | ز ابروی، گره نمیگشائی | ||
| معلوم نشد به فکر و پرسش | این راز که شاه یا گدائی | ||
| گر گمره و آزمند بودی | امروز چه شد که پارسائی | ||
| |||
□
| وقتی ز غرور و شوق و شادی | پا بر سر چرخ مینهادی | ||
| بودی چو پرندگان، سبکروح | در گلشن و کوهسار و وادی | ||
| آن روز، چه رسم و راه بودت | امروز، نه سفلهای، نه رادی | ||
| پیکان قضا بسر خلیدت | چون شد که ز پا نیوفتادی | ||
| صد قرن گذشته و تو تنها | در گوشهی دخمه ایستادی | ||
| |||
□
| کردی ز کدام جام می نوش | کاین گونه شدی نژند و مدهوش | ||
| بر رهگذر که، دوختی چشم | ایام، ترا چه گفت در گوش | ||
| بند تو، که بر گشود از پای | بار تو، که برگرفت از دوش | ||
| در عالم نیستی، چه دیدی | کاینسان متحیری و خاموش | ||
| دست چه کسی، بدست بودت | از بهر که، باز کردی آغوش | ||
| |||
□
| شاید که سمند مهر راندی | نانی بگرسنهای رساندی | |
| آفت زدهی حوادثی را | از ورطهی عجز وارهاندی | |
| از دامن غرقهای گرفتی | تا دامن ساحلش کشاندی |
چهارشنبه 29 فروردین1386
عشق حق
| عاقلی، دیوانهای را داد پند | کز چه بر خود میپسندی این گزند | |
| میزنند اوباش کویت سنگها | میدوانندت ز پی فرسنگها | |
| کودکان، پیراهنت را میدرند | رهروان، کفش و کلاهت میبرند | |
| یاوه میگوئی، چه میگوئی سخن | کینه میجوئی، چو میبندی دهن | |
| گر بخندی، ور بگریی زار زار | بر تو میخندند اهل روزگار | |
| نان فرستادیم بهرت وقت شب | نان نخوردی، خاک خوردی، ای عجب | |
| آب دادیمت، فکندی جام آب | آب جوی و برکه خوردی، چون دواب | |
| خوابگاه، اندر سر ره ساختی | بستر آوردند، دور انداختی | |
| برگرفتی زادمی، چون دیو روی | آدمی بودی و گشتی دیو خوی | |
| دوش، طفلان بر سرت گل ریختند | تا تو سر برداشتی، بگریختند | |
| نانوا خاکستر افشاندت بچشم | آن جفا دیدی، نکردی هیچ خشم | |
| رندی، از آتش کف دست تو خست | سوختی، آتش نیفکندی ز دست | |
| چون تو، کس ناخورده می مستی نکرد | خوی با بدبختی و پستی نکرد | |
| مست را، مستی اگر یک ره بود | مستی تو، هر گه و بیگه بود | |
| بس طبیبانند در بازار و کوی | حالت خود، با یکی زایشان بگوی | |
| گفت، من دیوانگی کردم هزار | تا بدیدم جلوهی پروردگار | |
| دیده، زین ظلمت به نور انداختم | شمع گشتم، هیمه دور انداختم | |
| تو مرا دیوانه خوانی، ای فلان | لیک من عاقلترم از عاقلان | |
| گر که هر عاقل، چو من دیوانه بود | در جهان، بس عاقل و فرزانه بود | |
| عارفان، کاین مدعا را یافتند | گم شدند از خود، خدا را یافتند |
ادامه مطلب
چهارشنبه 22 فروردین1386
گرگ و شبان
| شنیدستم یکی چوپان نادان | بخفتی وقت گشت گوسفندان | |
| در آن همسایگی، گرگی سیه کار | شدی همواره زان خفتن، خبردار | |
| گرامی وقت را، فرصت شمردی | گهی از گله کشتی، گاه بردی | |
| دراز آن خواب و عمر گله کوتاه | ز خون هر روز، رنگین آن چراگاه | |
| ز پا افتادی، از زخم و گزندی | زمانی برهای، گه گوسفندی | |
| بغفلت رفت زینسان روزگاری | نشد در کار، تدبیر و شماری | |
| شبان را دیو خواب افکنده در دام | بدام افتند مستان، کام ناکام | |
| ز آغل گله را تا دشت بردی | بچنگ حیلهی گرگش سپردی | |
| نه آگه بود از رسم شبانی | نه میدانست شرط پاسبانی | |
| چو عمری گرگ بد دل، گله راند | دگر زان گله، چوپان را چه ماند | |
| چو گرگ از گله هر شام و سحر کاست | شبان از خواب بی هنگام برخاست | |
| بکردار عسس، کوشید یک چند | فکند آن دزد را، یکروز در بند | |
| چنانش کوفت سخت و سخت بر بست | که گشت و گردون و پهلوش بشکست | |
| بوقت کار، باید کرد تدبیر | چه تدبیری، چو وقت کار شد دیر | |
| بگفت، ای تیره روز آزمندی | تو گرگ بس شبان و گوسفندی | |
| بدینسان داد پاسخ، گرگ نالان | نه چوپانی تو، نام تست چوپان | |
| نشاید وقت بیداری غنودن | شبان بودن، ز گرگ آگه نبودن | |
| شبانی باید، ای مسکین، شبان را | توان شب نخفتن، پاسبان را | |
| نه هر کو گلهای راند، شبان است | نه هر کو چشم دارد، پاسبان است | |
| تو، عیب کار خویش از خود نهفتی | بهنگام چرای گله، خفتی |
ادامه مطلب
سه شنبه 14 فروردین1386
ثمرات استغفار
1- اگر می خواهی دلی پر سکون و آرامش، و قلبی باز ، و مطمئن و متاع خوبی داشته باشی ؟
استغفار کن ، و از خداوند آمرزش گناهانت را بخواه :الله تعالی می فرماید ) : وان اسثغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا الی اجل مسمی (
» واز پرودگار مغفرت بخواهید ، سپس به سوی او توبه کرده و برگردید ، شما را از متاع نیکو بهره مند می کند تا مدت معینی. «
2- اگر نیروی جسمانی ، تندرستی و سلامت از آفات و امراض و دردها و رنجها می خواهی ؟
استغفار کن ؛ زیرا خداوند فرموده است :
(استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة الی قوتکم (
» از پروردگارت آمرزش بخواه ، سپس به سوی او توبه کرده و برگردید رحمت آسمان را بر شما سازیر می کند ، و نیرویی به نیرویتان می افزاید. «
3- اگر می خواهی که حوادث و واقعات مرگبار را از خود دور کرده ، و از تمام آفات و فتنه ها و محنتها در امان باشی ؟
استغفار کن ؛ چون خداوند متعال می فرماید :
( و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون (
»و خداوند عذاب نمی دهد آنان را تا تو در جمع آنان هستی ، و خداوند عذاب نمی دهد آنان را مادامی که استغفار می کنند. «
4- اگر باران بسیار زیاد و نافع ، نسل پاک و مطهری ، و اولاد صالح، و مال حلال، و رزق فراوان می خواهی ؟
استغفار کن ، چون خداوند متعال می فرماید :
(استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهارا (
» از پروردگارتان آمرزش بخواهید ، بدرستی که او بسیار آمرزنده است ، خزانه ی آسمان را بر شما جاری می گرداند ، با اعطای اموال و پسران
شما را کمک می نماید ، برای شما باغات در نظر می گیرد ، و برای شما جویها در نظر می گیرد «.
5- اگر محو سیئات و گناهان ، و زیادت حسنات و رفع درجات می خواهی ؟
استغفار کن ، خداوند متعال می فرماید :
( و قولوا حطة نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین)
»و بگویید گناهان ما را معاف کن ، خطاهای شما را بر شما می بخشم ، و بزودی به نیکو کاران مزید عنایت می کنیم «.
اسغفار داروی شفا بخش ، و علاج مفید از تمام گناهان و خطاها است ؛ بدین منظور آن حضرت علیه السلام مردم را همیشه و همکیشه به استغفار امر می نمود :
(ا ایها الناس استغفروا الله و توبوا الیه فانی استغفرالله ، و اتوب الیه فی الیوم مائة مرة(
»ای مردم از خداوند مغفرت بخواهید و به سوی او توبه کرده و باز گردید؛ چون من روزانه صد مرتبه از خداوند مغفرت خواسته و به سوی او توبه می نمایم. «
و خداوند از استغفار کننده ی صادق راضی و خوشنود می شود ؛ چون او به گناه خود اعتراف می کند ، و با خداوند روبرو می شود گویا می گوید » : پروردگارا من خطا کردم ، بد کردم ، کناه کردم ، و در حق شما کوتاهی کردم ، و حقوق شما را زیر پا گذاشتم ، و بر خود ظلم روا داشتم ، و شیطان برمن مسلط شد ، و خواهشات مرا مقهور خود کرده ، و نفس اماره مرا فریب داده ، و بر حلم و بردباری و عفو کریمانه و سخاوت و رحمت بزرگ شما اعتماد کردم و الآن تائب و نادم و معذرت خواه به بارگاه شما حاضر شدم ، پس از من گذشت نما ، معافم کن ، و بر من ببخش ، و لغزشات مرا پاک کن ، و خطاهایم را از نامه ی اعمالم محو بگردان ، چون مرا غیر تو پروردگاری و خدایی جز تو نیست« .
یا رب ان عظمت ذنوبی کثرة فلقد علمت بان عفوک اعظم
ان کان لا یرجوک الا محسن فبمن یلوذ و یستجیر المجرم ؟
مالی الیک وسیلة الا الرضا و جمیل عفوک ثم انی مسلم
در حدیث صحیح آمده است ، آنحضرت علیه السلام فرمود :
(من لزم الاستغفار جعل الله له من کل هم فرجا و من کل ضیق مخرجا ، و رزقه من حیث لایحتسب (
»هرکه استغفار را همیشه بر خود لازم گیرد خداوند از هر مصیبت گشایشی ، و از هر تنگنا راه خلاصی برای او قرار می دهد ، و از جایی که گمان نمی برد به او روری می دهد . «
لطیفه و واقعه ی جالبی از بعضی از معاصران نقل شده که او فرد عقیمی که صاحب فرزند نمی شد و تمام اطباء و پزشکان از علاج او عاجز شده بودند و هیچ دارویی برای او مفید واقع نمی شد ، و از یکی از علماء پرسید ، عالم به او راهنمایی و توصیه کرد که : صبح و عصر زیاد استغفار کند ، چون الله تعالی در مورد استغفار کنندگان فرموده است :
(یمددکم باموال و بنین (
»شما را با اموال و پسران امداد می کند«.
آن مرد به توصیه ی عالم ربانی جامه ی عمل پوشاند و صبح و عصر زیاد استغفار می کرد و هیچگاه آن را ترک نمی کرد در نتیجه خداوند به اولاد صالح عنایت فرمود .
پس ای آن کسی که اضطراب و پریشانی و غم و اندوه آرامش شما را از بین برده و لاغر و رنجور کرده ، بیا استغفار کن ، آنگاه تمام پریشانیهایتو از بین خواهد رفت ، استغار مرحم شفا بخش و داروی کافی و ممتازی است .
برما لازم است در تمام لحظات زندگی و بویژه ماه مبارک رمضان فرصت را غنیمت شمرده ، و همیشه از گناهان ، خطاها ، لغزشهای دانسته و نادانسته ، آشکار و پنهان خود استغفار نماییم تا خداوند برما رحم و کرم فرماید .
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
دکتر عائض قرنی
ادامه مطلب
سه شنبه 14 فروردین1386
سخرانی شیخ محمد صالح پردل در روستای گروگ
سه شنبه 14 فروردین1386
نـژادها
نـژادها
|
|
بر اساس آخرين سرشماري ملي در سال 1370 ( 1996 ميلادي ) جمعـيت ايران 69975000 نـفر است و نرخ رشد آن بسيار بالاست. جمعـيت ايران در سال 1335 ( 1956 ميلادي ) 19 ميليون نفر بود. اکنون مقامات دولتي نگرانند که در سال 1394 ( 2015 ميلادي ) به رقم سرسام آور 110 ميليون برسد. در سالهاي اخير با گرايش روستايـيان براي مهاجرت به شهرها، دگرگونـيهاي عمده جمعـيت شناختي در ايران به وجود آمده و پـيامدهاي جنگ ايران با عراق نيز بر وخامت اوضاع افزوده است. در جريان اين جنگ بسياري از مردم مناطق جنگ زده به قسمتهاي امن داخلي مهاجرت کرده اند و در آنجا ماندگار شده اند. در حال حاضر 60 درصد جمعـيت ايران شهرنشين اند که از اين ميزان 15 درصد در تهران زندگي مي کنند. |
|
|
|
|
|
ايران از نظر نـژادي به هيچ وجه يکدست و يکپارچه نيـست. موقعـيت ويژه جغـرافيايي کشورمان و قرارگرفتن آن در تـقاطع کشورهاي عرب، ترکيه و آسياي مرکزي و تغـيـير پـيوسته حدود و ثـغـور آن در ساليان دراز امپراطوري ايران باعـث شده است اقوام و نـژادهاي متـنوع و مخـتـلفي در چهار چوب ايران امروزي زندگي کنند. بدليل همين تـنوع جمعـيـتي و قرنها اختلاط نـژادي و مهاجرتهاست که اصولا تـفکيک حد و مرز جغـرافـيايي نـژادهاي ساکن در ايران امروز امري اگر نه محال، بسيار مشکل است.
|
|
|
|
پارسي ها ( فارس ها ) بـيش از 65% از جمعـيت ايران از نـژاد فارس (پارس) هستـند. فارس ها از اعـقاب نـژاد ايلامي يا آريايي هستـند که در هزاره دوم پـيش از ميلاد در فلات مياني ساکن شدند و نام پارس ( پرشيا ) را براي ايران برگزيدند. قـشقـايي ها بـيشتر ايل قـشـقايي در استان فارس ساکن هستـند. بسياري از آنها هنوز بصورت سيار در فصول مخـتـلف سال از يـيلاق به قـشلا ق کوچ مي کنند. قـشقايي ها همچـون بسياري ديگر از اقليتهاي نـژادي، ترک تبار هستـند. اينان قومي دليرند که شکست دادن و تسليم کردنشان کاريست بسيار مشکل. |
|
|
|
کردها کردها در ناحيه گسترده اي در خاور ميانه پراکنده اند، از شرق ترکيه ( که 10 ميليون کرد در آن ساکنند ) گرفـته تا شمال شرقي عـراق و از قسمتهايي در مرز سوريه تا مناطق غرب و شمال غـرب کشور ايران. هر چند کردها با سابقه ترين و قـديميـترين نـژاد اين گسترده جغـرافيايي هستـند و دست کم از هزاره دوم ميلاد ساکن اين مناطق بوده اند، هيچگاه کشور و ملت واحدي نداشته اند. لرها لرها از نـژاد آريايي آميخـته با قوم کاشي يا کاسيت هستـند. در طول تاريخ گروه هايي از اعـراب و ترک ها نيز با لرها اختلاط نـژادي پـيدا کردند ولي در مجموع اصالت نـژادي آنها دست نخودره باقي مانده است. لرها که دو درصد جمعـيت کشورمان را تشکيل مي دهند، عمدتا در استانهاي لرستان و کرمانشاه ساکنند. |
|
|
|
اعـراب حدودا 4 درصد (دو و نيم ميليون نفر) جمعـيت ايران عـرب تبار هستـند که بـيشتر آنها در استان خوزستان و جزاير خليج فارس سکنا گزيده اند. به مردم عـرب ساکن نوار ساحلي جنوب، که مي توان بسياري از ويـژگيهاي فارس ها را در آنها ديد، بندري مي گويـند. لباس بلند سنتي مردان عـرب ثوب يا دشداشه و دستاري که بر سر مي گذارند " گتره " نام دارد. اکثر عـربهاي ايران هنوز به زبان عـربي تکلم مي کنند. |
|
|
ترکمن ها ترکمن ها که از نـژاد اقـوام ترک هستـند، دو درصد جمعـيت ايران را تـشکيل مي دهند. اين قوم اصولا در منطقه ترکمن صحرا ( جلگه واقع در شرق استان مازندران و شمال استان خراسان و در همسايگي جمهوري ترکمنستان ) زندگي مي کنند. آذري ها ترک هاي آذري بزرگترين اقليت نـژادي ايران و تشکيل دهنده 25 درصد کل جمعـيت ايرانند. هر چند عـمده ترکها در استانهاي آذربايجان شرقي، غربي و اردبـيـل زندگي مي کنند. شمار انـبوهي از آنان در ساير استانهاي کشور ساکنند. |
||
|
|
بخـتـياري ها مناطق دورافتاده استان چهار محال و بخـتـياري و خوزستان سکونتگاه اکثر مردم بخـتـياري است. ولي امروزه تعـداد بسيار زيادي از آنان در روستاها و شهرهاي ساکن شده اند. براي اطلاعات بـيـشتر در مورد بخـتـياري ها به اين صفحه روجوع کنيد.
|
|
|
|
بلوچي ها بلوچ ها، که نامشان در لغـت به معـناي آواره است، از معـدود نـژادهاي ايراني اند که عـمدتا شيوه زندگي نيمه باديه نشيـني خود را حفظ کرده اند. شايد الگوي آب و هوايي بسيار خشک مناطق مسکوني آنها باعـث تداوم اين شيوه زندگي شده باشد. بـيابانهاي وسيع و بسيار کم جمعـيت که منـتها اليه جنوب شرقي ايران و نواحي دور افتاده غرب پاکستان را در بر مي گيرد، سکونـتگاه طبـيـعـي بلوچهاست. بلوچها سوارکاران ماهر و چابکي هستـند و مسابقات شتردواني آنها بسيار مشهور است. |
|
ارامنه و يهوديان ارامنه و يهوديان در نقاط مخـتـلف شهري ايران زندگي مي کنند. شمار زيادي از ارامنه در تهران و اصفهان ساکنند و به داشتن مهارتهاي فني و شم تجاري شهره اند. يهوديان ايران قدمتي 2500 ساله دارند. ولي بعـد از 1357 تعـداد اندکي از آنان در ايران ماندگار شدند که عـمدتا در چهار شهر تهران، همدان، اصفهان و شيراز باقي مانده اند. |
یکشنبه 5 فروردین1386
تصاوير زيبا لطفا ادامه مطلب را نيز كلينك نماييد
یکشنبه 5 فروردین1386
خوشبختی
بیاد آوردن گذشته هاوکلنجار رفتن باآن واندوه بخاطر مصیبتهایش حماقت است ودیوانگی وکشتن اراده ونابود کردن
زندگی حال.ازنگاه انسانهای عاقل پرونده ی گذشته ها بسته شده وهرگز باز نخواهد شد وتا ابد به زندان
فراموشی ونسیان سپرده مي شود.زیرا گذشته ها گذشته وبه پایان رسیده است.نه ناراحتی آن را بر می گرداند
ونه اندوه وغصه آن رااصلاح می کند زیرا گذشته دیگر وجود ندارد. زیر چتر ازدست رفته هاوکابوس گذشته
هازندگی مکن و نفس خودرا ازشبح گذشته ها برهان.
آیا می خواهی رود را به سرچشمه وخورشید رابه محل طلوع وبچه رابه شکم مادروشیررا به پستان وااشک رابه
چشم باز گردانی.
تو با کلنجار رفتن با گذشته ها وسوختن خود باآتش آن زندگی مصیبتبارووحشتناکی را برای خود ساخته
ائی.مطالعه کردن دفتر گذشته ها ضایع کردن حال است ونابود کردن تلاش و کوشش. خداوند امتهای گذشته
وکارهایشان رادرقران ذکرکرده است سپس فرموده است "تلک امه قد خلت" قضیه تمام شد نیاز به کالبد شکافی
جسم زمان وبرگرداندن چرخهای تاریخ نیست.کسی که به گذشته هابرمی گردد مانند کسی است که آرد را
دوباره آسیاب می کند ویا خاک اره را دوباره اره میکند.واز قدیم به کسی که برگذشته ها گریه میکند گفته می
شود مردگان را از قبر خارج مساز ومشهوراست که به الاغ گفتند چرا نشخوار نمی کنی جواب داد چون از دروغ
بدم می اید. مصیبت ما انجاست که چون از اصلاح حالمان عاجز می شویم به گذشته مشغول می گردیم کاخهای
زیبایمان را رها ساخته وبه خرابه های پوسیده دل بسته ائیم واگر جن وانس جمع شوند تا گذشته را بر گردانند
نخواهند توانست زیرا این محال است.
مردم به پشت سر نگاه نمی کنند زیرا نسیم از جلو میوزد وآب به جلو سرازیر می شود و قافله به جلو حرکت می
کند پس با سنت زندگی مخا لفت مکن. 
اگر شب را به صبح آوردی منتظر شامگاه دیگر مباش فقط امروز زندگی خواهی کرد نه دیروز که با تمام خوبیها
وبدیهایش گذشته است ونه فردا که هنوز نیامده است امروز که آن را درک کرده ائی وخورشیدش بر سرت
تابیده است روز توست وعمر تو فقط یک روز است پس برای این روز زندگی کن مثل اینکه در این روز متولد شده ای
ودر همین روز میمیری دراین صورت زندگی ات بین خاطرات گذشته وهم وغم آن و شبح مخوف آینده وتوقعات
وانتظارات از آن به ورطه سقوط ونابودی نخواهد رفت.
تمام تلاش، کوشش، تمرکز و خلاقیت خود را برای امروز به کار ببر امروز باید نمازی خاشعانه تلاوتی متدبرانه و
ذکری با حضور، هماهنگی در کارها، اخلاق پسندیده، رضایت به سرنوشت، توجه به بدن و منفعت برای دیگران
داشته باشی. برای امروزی که در آن هستی برنامه ریزی کن واز دقایقش سالها و از ثانیه هایش ماهها بساز بذر
خیر بیفشان از گناهانت توبه کن پروردگارت را یاد کن و برای سفر آماده باش امروزرا با خوشحالی شادمانی
وامنیت و آرامش زندگی کن به روزیت همسرت بچه هایت شغلت و مقامت راضی باش.
"فخذ ما اتیتک و کن من الشا کرین"آنچه به تو داده ام بر گیر و از زمره ی شکر گذاران باش
امروز را بدون ناراحتی و خشم و حقد و حسد زندگی کن باید این عبارت را بر لوح قلب خود بنویسی وآنرا بردیوار
اتاقت آویزان کنی "امروز روز توست " اگر امروز نانی گرم و خوشمزه خوردی پس نه نان خشک و بیات دیروز به تو
زیانی می رساند ونه نان فردا که غایب است و منتظر آنی اگر امروزآبی زلال وگوارا نوش جان کردی پس نه آب
شوروبد مزه دیروزونه آب گرم فردا به تو زیان میرساند .اگر با اراده ائی پولادین واستوار با نفس خود روراست
باشی
این نظریه راکه فقط امروز وبرای امروززندگی خواهم کردبه اومی قبولانی دراین صورت لحظه لحظه ي عمرت دراین
روزراغنیمت خواهی شمردبرای رسیدن به اهداف والایت وپرورش استعدادت وپاک کردن عملت و خواهی گفت
برای امروز فقط عفت کلام داشته باشم وازفحش وناسزا وغیبت بپرهیزم فقط امروز خانه و کتابخانه ام را مرتب کنم
تا بی نظمی وجود نداشته باشد فقط برای امروز زندگی می کنم و به نظافت جسم و زیبائی ظاهرم اهمیت می
دهم و راه رفتن و سخنانم را سنجیده انجام می دهم فقط برای امروز زندگی می کنم و در اطاعت از پروردگار و
بجا آوردن نماز بر بهترین وجه وانجام سنتها و تلاوت قران و مطالعه ی کتابهای سودمند تلاش میکنم. فقط برای
امروز زندگی می کنم و نهال خیر را در قلبم می کارم و درخت شر را با تمام شاخه هاي خاردارش از کبر و خود
بینی و ریاء و حسد و سوء ظن به دیگران از قلبم ریشه کن خواهم نمود.
فقط برای امروز زندگی میکنم به دیگران نفع می رسانم مریضان را عیادت و جنازه هارا تشییع می کنم راهنمای
سرگشتگان می گردم گرسنگان را اطعام میکنم مشکلات دیگران را حل می نمایم ودر کنار مظلوم می ایستم
واسطه ی ضعفا می گردم مصیبت دیدگان را دلداری می دهم علما را گرامی می دارم به کوچکترها رحم نموده و
حق بزرگترها را بجا می آورم . فقط برای امروز زندگی میکنم پس ای گذشته هایی که رفته اید و به پایان رسیده
اید بروید و غروب کنید مانند خورشیدتان که غروب کرد هرگز بر شما گریه نمیکنم ومرا نخواهی دید که لحظه ائی
شما را یاد کنم زیرا شما رفته اید وهرگز به سوی ما باز نخواهید گشت.وای آینده تو در پرده ائی ا ز غیب پنهانی
پس نفس خود را با آرزوها ورویاها سرگرم نخواهم کرد وبرای آمدن چیزی که هنوز وجود ندارد عجله نخواهم کرد
زیرا فردا هنوز خلق نشده است.ای انسان زیباترین جمله ائي که در فرهنگ خوشبختی وجود دارد برای کسیكه
زندگي را که در بهترین صورت و زیباترین شکل می خواهد این جمله است امروز روز توست

















