سيداحمد هاشمي
در حدود پنجاه سال پيش در جايي در فرانسه، پيرمرد پنجاه ساله اي از اهالي ترکيه، زندگي مي کرد که ابراهيم نام داشت، و يک خواربار فروشي را اداره مي کرد.
سيداحمد هاشمي
در حدود پنجاه سال پيش در جايي در فرانسه، پيرمرد پنجاه ساله اي از اهالي ترکيه، زندگي مي کرد که ابراهيم نام داشت، و يک خواربار فروشي را اداره مي کرد.
http://khour.ir/kankash/archives/48
بسياري از ما وقتي به اوضاع واحوال کنوني مسلمانان نگاه مي کنيم، بخاطر اوضاع اسفباري که مسلمانان در گوشه وکنار جهان از آن رنج مي برند، دچار يأس و نا اميدي مي شويم، ودر نهايت نتيجه گيري مي کنيم که مسلمانان در سراشيبي سقوط قرار گرفته، وسير قهقرايي را طي مي کنند، وتا روز قيامت به همين منوال خواهند ماند.
| ||
شيوع ايدز درسراسر جهان بقلم : عبد الدائم الكحيل |
| ||||||||
بقلم فراس نور الحق آيا آنان به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده است؟! وبه آسمان نگاه نميى كنند كه چگونه بر افراشته شده است؟! وبه كوهها نمى نگرند كه چگونه نصب وپا برجاى شده اند؟! وبه زمين نگرند كه چگونه پهن وگسترانيده شده است؟! تو پند بده ويا آورى كن چرا كه تو تنها پند دهنده وياد آورى كننده اى وبس ، تو بر آنان چيره ومسلّط نيستى. خانواده شتر يكي از كوچكترين خانوادهها در ميان جانوران ميباشد. بجزشتر دوكوهانه وچهر كوهانه چهار نوع ديگر از اين خانواده وجود دارد .خلقت شتر يك شكل عجيب كه داراى سر واسرار مى باشد . گـوشـهـای : گـوشـهـای آن کـوچکـ و پـوشـيـده از مـوهـای پـرپـشـت و بهم چسبيده است، که باعث می شود شن و ماسه داخل گوش آن نروند. مژه های آن خيلی پرپشت و کيپ همديگر هستند که باعث می شود شن و ماسه و سـنگـريـزه هـای اطـراف به درون چشم وی نـفـوذ نکنند.
رسيدند. ولكن شترها باقى ماندند، ونيز مردمان كه مصدر رزق شان شتر بود از اين قحط وخشك سالى جان به سلامت بردند. بر اساس تحقيقات منتشر شده از سوی متخصصان سازمان جهانی بهداشت، با توجه به خواص مفيد فرآورده های شتر، چندين ميليون مشتری بالقوه در جهان عرب و ده ها ميليون نفر ديگر در اروپا، آمريکا و آفريقا، باعث می شود که توليد و صدور اين فرآورده ها بازاری پر رونق را ايجاد کند.در بعضى مناطق جهان شتر مقابل چنين حوادث مقاومت كنند.
خاصيتهای مفيد شتر، اين حيوان در تمام نقاط جهان، از جمله در اورپا، کمتر مورد توجه بوده است؟! علاوه بر اين، مردمان آن مناطق می گويند که کشف نفت در کشورهای عرب حاشيه خليج که ثروتمند شدن مردم اين مناطق را به دنبال داشته، انگيزه پرورش شتر در اين مناطق (به عنوان يکی از مناطق اصلی پرورش شتر) را تضعيف کرده است. آنها می گويند با سرازير شدن خودروهای قدرتمند بيابانگرد به اين مناطق، شتر حتی به عنوان وسيله ای برای حمل و نقل نيز، جايگاه خود را از دست داده است. با تمام اين اوصاف، عده زيادی در خاورميانه به شترداری به عنوان يک سنت نگاه می کنند و سعی می کنند به آن ادامه دهند. مسابقه شتر رانى که از سرگرمی های جذاب ثروتمندان و اميرزادگان عرب است همه ساله پر رونق تر از پيش در چند کشور عربی برگزار می شود. پس از اينکه اين مسابقات به دليل استفاده از خردسالان برای شتر، دوانی مورد انتقاد جامعه جهانی قرار گرفت، دست اندرکاران مسابقات شتر دوانی، از روبات بجای سوارکار استفاده کردند. در بريتانيا ابراز علاقه کرده اند. علاوه بر مواد معدنی و ويتامين، تحقيقات نشان داده که پادتن های موجود در شير شتر ممکن است برای غلبه بر بيماری هايی نظير سرطان، ايدز، آلزايمر و هپاتيت ث مفيد واقع شوند. در همين حال تحقيقات برای يافتن نقش آن در کاهش تاثير ديابت و بيماری های قلبی نيز ادامه دارد. سازمان خوار و بار جهانی، بازوی اغذيه سازمان ملل متحد، از
توليدکنندگان خواسته تا فروش اين محصول به غرب را آغاز کنند. اين سازمان اميد دارد گروه های کمک کننده و سرمايه گذاران به توسعه اين بازار کمک کنند. يکی از مسئولان اين سازمان می گويد: "استعداد اين محصول عظيم است. شير، پول است". برای رژيم های غذايی باشد چرا که دارای کلسيم و ويتامن ب است و از چربی کمتری نسبت به شير معمولی گاو برخوردار است". "با اين حال اين شير گران تر از شير گاو است و مزه ای دارد که ممکن است برخی از مردم از آن خوششان نيايد.(أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ) آيا آنان به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده است؟! خلقت شتر يك نوع معجزه اى بوده كه خداوند |
| ||||
ازدواج های اجباری يکی از پر مخاطر ترين پرابلم های اجتماعی است که مردمان بعضی کشورهای اسلامی در اين گرداب مرگبار دست وپا ميزنند. بی ترديد چنين ازدواج ها از مهمترين عوامل انحطاط خانوادگی بوده که در دراز ندت يا کوتاه مدت شيرازه زندگی خانوادگی را از هم پاشيده, سر انجام زندگی جوانان وخانواده ها را دچار بد بختی می سازد, که در اين نويشته برادران مسلمان را آگاه ميسازم به اشکال ازدواج های اجباری: 1 ـ ازدواج هايی نا متجانس: منظورم ازدواج هايی است که در آن تفاوت عمر ميان دختر وداماد در نظر گرفته نمی شود. من از اين قبيل ازدواج ها را در اطراف واکناف بعضی کشورهای اسلامی بسيار سراغ دارم: برخی دختران ويا خواهران خود را به جبرو واکراه به عقد کسانی در آورده اند که عمر آنها ( داماد) از هفتاد تجاوز کرده در حاليکه دختر 16 يا 18 سال از بهار عمر خود را پشت سر گذاشته وبس که ولی امر دختر صرف بخاطر ثروتمند بودن, او را به دامادی قبول نموده, احساس ومشاعر دختر را ناديده گرفته او را درچاه آتش می اندازد. متأسفانه شيخ ها هم در بدل چنين پولی به اين نوع عقد ها علامت صحيح می گذارند!.استاد مصطفی سباعی در کتاب خود : ( زن ميان فقه وقانون) وشيخ علی طنطاوی در بعضی مقالات خويش در مورد چنين ازدواج ها می گويند( يجوز قضاءً ويحرم ديانةً)يعنی از نظر قضائی وقانونی اشکالی ندارد ولی از نظر ديانت اهداف ومقاصد يکه در وراء ازدواج نهفته است حرام است.بارز ترين اهداف شرعی ازدواج که سکون نفس, مودت, عشق ومحبت است در اين نوع ازدواجها تحقق نمی پذيرد. گذشته از آن مصالح عليای مجتمع را به مخاطره می افگند. خدواند متعال می فرمايد: ( ومن آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا إليها وجعل بْنكم مودة ورحمة) دوشيزگان مظلوم در حاليکه 16 سال بهار عمر خود را گذرانده اند ودارد تازه گلهای شان شگوفه می کند به عقد پدر بزرگانشان در می آیند. آيا اين جفا در حق دختران واهانت به ارزشهای انسانی نيست؟ همه ميدانيم که مقصد ازدواج تنها لقمه طعام وياپارچۀ لباس نيست بل اسراريست که در گهر عشق ومحبت جوتنه ميزند.
ـ ازدواج خونبها ( در بدل ديت یا جزيه آن ) در ميان بعضی از کشورهای شرقی دختر دادن در بدل خونبها( يعنی ديت) ورثۀ مقتول رواج دارد تا بدينصورت ورثۀ مقتول از اجرای قصاص صرف نظر کنند. خونبها قرار دادن دختران پديده ای است شوم که هيچ اصل شرعی ندارد وبرانگيزندۀ نگرانی است .زيرا خانواده شوهر بسوی دختر به ديده قاتل نگريسته, مورد اهانتش قرار می دهند. سر انجام گل های آرزويش در غم وشکنجه پر پر می شود.واز طرف ديگر ازدواجی که منتج به ظلم وبربريت شود از نگاه شريعت اسلام حرام قرار داده شده است. ج ـ از دواج بخاطر آخذ موقعيت سياسی واجتماعی ...دوست داران جاه ومال با در نظر داشت شرايط کنونی عالم ثالث در آن ستم بی عدالتی وجود داردهيچ نهاد قانونی بخاطر دفاع وتأمين حقوق دختران وجود ندارد . هستند, پدران وبرادرانی که دختران ويا خواهران خود را قربانی هوا وهوس خود می کنند, چون از طريق ديگری نتوانستند به اهداف خود نايل آیند به دختر يا خواهر دادن( جبراً) به پول داران يا ارباب های قدرت , خويشاوندان رهبر حتد نوکران شان می خواهند أخذ موقعيت کنند. بناءً با زور دختران خود را در قيد نکاح لفراد مذکور در می آورند که در نتيجه به خود کشی , فرار, قتل شوهر وغيره تن می دهند ويا در خانۀ جهنمی شوهر می سوزند, خود سوزي زنان دربعضی کشورهای ازدست ستم واسارتهاي تحميلي چنان ابعاد گسترده اي به خود گرفته است که بعضی ازموسسه هایحقوقی اين را بزرگ ترين خطر دانستند.اين را بايد بدانيم, وقتيکه زنان ومردان ناخوان باشند، آنها وسيعاً فکرکرده نمي توانند، ازاينروآنها نمي توانند مشکلات شان را حل بکنند. آنها تصميم مي گيرند که خود را بسوزانند ويا اينکه شوهران شان تصميم مي گيرند تا زنان خود رابسوزانند. ازدواجهاي اجباري که زنان جوان را به مردان سالمندي مي دهند که اکثراً دوسه زن ديگرنيزداشته اند ، ويا ازدواجهايي که به خاطرحل مناقشات ميان خانواده ها صورت مي گيرند ويا بعضاً هنگامي خسرها تقاضاي نامشروعي ازعروسان شان مي داشته باشندف کاررا به چنين اقدام هولناک وکشنده مي کشاند.اين نوع اعمال نه تنها جايگاه در شرع اسلام ندارد بل مخالف تمام سنن وارزشهای انسانی به شمار می رود.
ازدواج نذرانه:يا سبحانه الله چقدر جهالت است که بعضی ها به اساس خلوص وارداتی که به قطب, پير, يا شیخ طريقه, ابدال دارند دختران را نذرانه قرار داده به عقد آنهائی در می آورند که خورشيد عمر شان در حال غروب است.چون پدر نذر کرده است دختر نبايد سر کشی کند بحکم اينکه از فرمان پدر سر پيچی کردن جرم وبی باکی تلقی می شود! آری, وفا به عهد ونذر, کاری است پسنده؛ اما نه سلب حريت ها وپايمال کردن ارزشهای انسانی. اين نوع ازدواج شکلا ومضموناً مخالف شرع است. قربانی اين پديده های شوم ازدواج اجباری تنها دختران نيستند بلکه پسران هم هستند, زيرا برخی از پدران ومادران پسر خود را تهديد می کنند که اگر فرزندشان با فلان دختر ازدواج نکند از طرف پدر عاق ومادر شير سفيدش را برای وی نخواهد بخشي؛ در حالی که اسلام نمی خواهد بنای ازدواج را به الزام واجبار بناکند. زن بايد محبوب باشد, اساس کانون خانواده را محبت رقم بزند. تقاضای محبت وعلاقه اجبار والزام نيست. روحيه حاکم بر جامۀ ما مسلمانان بايد به اتخاب پدر ومادر جامعۀ عمل پيپوشند يک روحيه کلاسيک و سنتد. آنها يی که انتخاب پدر ومادر را برای او لادشان مصلحت تلقی ميکنند اين يک امر مسلم نيست؛ چون پدران ومادران زيادی وجود دارند که جگر گوشه ها شانرا قربانی مقاصد خود کرده اند. می پذيريم که پدر ومادر بحکم عاطفه دوست دارند اولادشان را حتباشند؛ اما مهمتر از آن بايد در نظر داشت که پدر ومادر به چه ارزشهايی ارج می نهند وانديشه وافکار شان از کجا تراوش مي کند. آنها يی که به ولايت مطلق اوليا به اساس " لا نکاح الا بولي" باور دارند به حطا رفته اند علماء ودر رأس شان حضرت أبو حنيفه رحمت الله عليه وعلماء معاصر ولايت ولی , ولايت اختيار ميدانند نه ولايت اجبار؛ زيرا ولايت بالغ وعاقل در روشنائی مصلحت شان ورضايت شان ثابت ميشود.بناء ولايت اوليای: معتوه, ابله, احمق, سفيه وماديت پرست مورد سوال قرار ميگرد. بنا بر آن پسران ودختران, در چارچوب ارزش های اسلامی, ميتوانند شريک زندگی خود را خود انتخاب کنند. وبه اساس ارزش های انسانی پابه عرصۀ مسؤليت گذاشته خانواده تشکيل دهند. برخی هم " لانکاح الا بولي" را هم مختص ميدانند که در صورت بلوغ برايشان نکاح نيز ثابت ميشود.آرزومندم که اوليای امورتصاميم شانرا در رابطه به ايجاد خانواده, به اساس تعاليم والای اسلام ودر روشنايی اهداف ومقاصد شرع, طرح ريزی کنند تا جگرگوشه ها يشان در فضای آگنده از سعادت ونيک بختی, در تکامل جامعه اسلامی کوشا, فعال وبارسالت نقش ارزنده ايفا کنند. |
بخش صبر
مقدمه
الحمد لله الذي ارسل رسوله بالهدی ودين الحق ليظهره علي الدين كله وجعل فيه اسوة حسنه لمن كان يرجوالله واليوم الاخر، احمده حمدا لايحصي علی كرمه وآلائه مادامت الأرض قائمة تحت سمائه وصلی الله علی سيدنا محمد وعلی آله عدد كمال الله وكما يليق بكماله.
امّا بعد
بعد از نشر دومین کتابم با عنوان «اخلاق مؤمن» وبه خاطر اهمیتي كه اخلاق در زندگی مؤمن دارد كه اين حدیث گهربار رسول خدا e: «من برای تکمیل ارزش های اخلاقی مبعوث شدم» مؤيد آن است، با سومین کتاب با عنوان «صبر وذوق » اين موضوع را دنبال كردم، صبر وذوق هم جزء اخلاق اسلامی به شمار میروند وبه مواردي كتاب «اخلاق مؤمن» اضافه می شوند تا صفات متمايزي را كه اسلام ومسلمانان از آنها برخوردارند محكمتر واستوارتر ساخته تا با پيروي از بهترين خلق خداe با خود صادق وروراست باشند.
من در این کتاب شیوه ی محاوره ای ساده ام را به كار بردم، شیوه ای كه خواننده را به تحرک وواکنش وا می دارد وگاهی عقلش را مخاطب قرارمیدهم وگاهي قلبش را به حركت وا میدارم وبارها وبارها ورا بر بلند همتي وتطبيق عملي اخلاق، تشويق مینمايم.
وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علي سيد المرسلين، راجين من الله سبحانه وتعالی ان يتقبل منا عملنا هذا خالصاً لوجهه الكريم ويجعله في میزان حسناتنا يوم الدين.
برادرتان: عمروخالد
2/ رجب/1423 هـ.ق
دروس دعوی واخلاقی از زندگی مورچه
نویسنده : عادل حیدری
صفحات قرآن را يكي پس از ديگري ورق ميزنم اما به سورهاي ميرسم كه در ضمن قرائت آن سئوالي بس شگفتانگيز ريسمان تفكراتم را به خود جلب ميكند آري سوره نمل است اما چرا نمل؟ در سورهاي كه تنها در يك آيهاش سخن از مورچه است چرا بايد اسم سوره نمل (مورچه )نهاده شود؟ اما پس از اندكي تفكر زماني كه به وقايع مينگرم و يا صفحات كتب را ورق ميزنم ناخود آگاه اين آيه بر لبانم جاري ميشود كه ربنا ما خلقت هذا باطلاً موجودي بسيار ريز نقش كه شايد فراوان زير دست و پاي ما له و لورده شده اما از اندك نظر و تاملي به حقيقت و زندگي وي غافل بودهايم حيوان ريز نقشي كه ميتوان او را به عنوان يكي از معلمين انسانها ياد كرد كه سراسر زندگياش مملو از دروسي است كه همه انسانها بر وجه عام و دعوتگران الهي بر وجه خاص بايد از اين موجود ريزنقش درسهاي بزرگ بياموزند لذا بر آن شدم مهمترين درسهايي كه ميتوان از مورچه گرفت را بر اوراق مرقوم دارم شايد فائد دعوتگران دين الهي افتد. صبحگاهان در جهت كسب روزي از خانه به در زده و نهايت سعي و تلاشش را به كار ميبندد تا لقمهاي بيابد و فرزندانش را سير نمايد و در اين مسير چه بسا جان خود را نيز فدا كند اما چيزي دهشتانگيز كه در اين موجود ديده ميشود توكل اين حيوان به خداوند و صبر و تحمل در مقابل شدائد و سختيها ميباشد/ گاهي اوقات يك مورچه با تحمل سختيها و مشكلات فراواني از يك ساختمان چند طبقه بالا ميرود اما به اسباب مختلفي از بالا سقوط ميكند و تمام زحمتهايش به هدر ميروند اما خسته نميشود ويأس و نااميدي بر درونش رخنه نميكند بلكه بار ديگر همان راه را در پي گرفته و از صفر شروع ميكند و اگر در اين مسير بارها و بارها بيفتد بار ديگر از بدايت شروع ميكند دروسي كه اين واقعه ميتوان گرفت اين است كه شخص دعوتگر زماني كه در مسير دعوت گام مينهد ابتداء بايد به خداوند توكل كند و چنانچه در اين مسير با سختيها و مصائب و مشكلاتي مواجه شد بر آنها صبر پيشه كند. امكان دارد شخص داعي از مسيري كه سالها با مشقات و مشاكل فراواني گذر كرده سقوط كند نه سقوط مكاني بلكه سقوط مكانتي. و تمامي زحمات چندين و چند ساله وي توسط انسانهاي جاهل و نادان هدر شوند. اما جاي نااميدي نيست آري بايد بسان اين مورچه كه چگونه در محقق ساختن اهداف خود نااميد نميشود نبايد مأيوس شد. از تصويري كه خداوند در سوره نمل بيان ميكند انگشت حيرت به دندان ميگزم و در صنع خداوند متعجبم از آن مورچه كوچك.
مورچگان همه در سعي و تلاشند اما ناگهان احساس خطر ميشود. آري سليمان و لشكريانش نزديك ميشوند ناگهان دعوتگري مبارز و مهربان ندا ميزند: ]يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون[ اي ملت مورچگان به لانههايتان بشتابيد تا مبادا سليمان و لشكريانش شما را له و لورده كنند زيرا آنان از شما بيخبرند. اين فريادي است كه از اعماق درون اين مورچه بيرون ميآيد فريادي آكنده از شفقت و دلسوزي نسبت به هم نوعان زيرا اين حيوان را ياراي آن نيست كه ببيند هم نوعش در زير چكمههاي اغيار له و لورده ميشود لذا در پي اطلاع آنان بر ميآيد و از خطري كه آنها را تهديد ميكند آنها را مطلع ميكند امروزه شخص داعي در مقابل چالشها و تهديداتي كه مسلماناني از روي ناداني و بيخبري و يا اغيار و دشمنان اسلام به وسيله آن مبادي ارزشي و اخلاقي وجسمي ما را نشانه گرفتهاند سكوت كردهاند چرا؟ آيا ارزش ما كمتر از آن مورچهاي است كه براي همنوعانش دلسوزي ميكند. يك دعوتگر زماني كه احساس ميكند خطري هم نوعش را تهديد ميكند نبايد كنج عزلت گزيند و سكوت اختيار كند بلكه بايد در جهت راهنمايي مسلمين و اطلاع آنها و ياري رساندن به آنان بكوشد. اما بدينجا قضيه ختم نميشود چيزي ديگر جلب توجه ميكند آن هم طرز برخورد و ادب اين مورچه است ]وهم لايشعرون[ اي ملت مورچگان مبادا گمان ببريد كه سليمان و لشكريانش از روي تعمد و قصد بر شما حملهور ميشوند اينگونه نيست بلكه حقيقت اين است كه آنها از شما بيخبرند. ادب و احترام در سخنان اين دعوتگر موج ميزند و جالب اينجاست كه علامه ابن قيم در كتاب مفتاح دار السعاده ميگويد در اين آيه كه خداوند از زبان مورچه نقل ميكند10 اسلوب ازاساليب خطابي نهفته شده است 1- ندا 2- تنبيه 3- تسميه 4- امر 5- نص 6- تحذير 7- تخصيص 8- تفهيم 9- تعميم 10- اعتذار كه به صورت مختصر جامع و كامل مقصود خود را به ديگران ميرساند. درسي كه از اين واقعه ميگيريم اين است كه يك شخص دعوتگر در تعامل با ديگران بايد عذر طلب باشد زماني كه گفته ميشود «التمس لاخيك عذراً» بيانگر همين واقعه است يك داعي نبايد كه به محض مشاهده اشتباه به توبيخ و سرزنش مدعوين بپردازد چه بسا در لشكر سليمان كساني پيدا ميشدند كه از روي تعمد بر روي اين مورچگان پا بنهند اما مورچه با كمال ادب و بزرگواري ميگويد ]و هم لايشعرون[ حتماً احساس نميكنند و انسان با شايدها و شايدهاي ديگر برادر مسلمانش را معذور بداند. و از ديگر دروسي كه يك انسان بايد از زندگاني مورچه بياموزد قناعت بياندازه اين حيوان ميباشد زماني كه مورچه دانهاي را يافت آن را به چهار قسمت تقسيم نموده و در انبار ذخيره ميكند و به هنگام نياز تنها به مقدار نيازش آنها را از انبار بيرون ميآورد و بقيه به عنوان ذخيره در همان محل باقي ميگذارد تا اينكه در روز مبادا نيازهايش را برطرف كند. درست همان كاري كه حضرت يوسفu مردم مصر را به آن دستور داد كه در مصرف غذا قناعت كنند و به مقدار نياز از آن برگيرند و بقيه را در انبارها ذخيره نمايند تا در سالهاي قحطي از لحاظ تغذيه با مشكل روبهرو نشوند يك انسان در مسير زندگي بايد قناعت را سرلوحه زندگياش قرار دهد به مانند مورچگان از وسايل معيشتي بيش از اندازه مصرف نكند و به فكر آينده باشد. و از ديگر صفتهاي اين حيوان كه باعث شگفت و دهشت انسانها ميشود اهميت دادن به صداقت و بد پنداشتن دروغ ودروغگويي است. علامه ابن قيم در كتاب مفتاح دار السعاده از يكي از عارفان نقل ميكند كه ايشان ميگويد: روزي مورچهاي را ديدم كه خود را به تكهاي از يك ملخ نزديك كرد و خواست آن را بلند كند اما به تنهايي قادر به اين كار نبود لذا از آنجا رفت و پس از مدتي مشاهده نمودم كه با گروهي به سمت ملخ ميآيند زماني كه مورچهها را را مشاهده كردم ملخ را از زمين برداشتم و مورچگان هنگامي كه به جايگاه ملخ رسيدند چيزي را نيافتند و برگشتند. پس از رفتن آنها بار ديگر ملخ را در همان مكان قرار دادم و باز همان مورچه آمد و نتوانست آن را بلندكند و برگشت و گروهي را همراه خود آورد اما باز هم من ملخ را بلند كردم و مورچهها دست خالي برگشتند بار ديگر ملخ را در همان مكان قرار دادم و باز مورچه آمد و نتوانست آن را بلند كند و برگشت و براي بار سوم مورچهها آمدند و باز من ملخ را برداشتم. براي بار سوم كه مورچهها چيزي را نيافتند گرداگرد و حول آن مورچه حلقه زده و او را محاصره كردند همگي به طرف او حمله برده و او را تكه تكه كردند. اين داستاني است كه علامه ابن قيم به نقل از يكي از عارفين در كتابش مفتاح دار السعاده ذكر ميكند درست است كه مورچه اين داستان بيگناه كشته شد اما چيزي جاي شگفتي دارد و قابل اهميت است اين واقعيت است كه مورچگان به صداقت و راستگوي اهميت ميدهند و از دروغ و دروغگويي متنفرند و درس ديگري كه از اين داستان ميگيريم حلم و بردباري اين مورچهها است كه براي بار اول و دوم آن مورچه را مجازات نكردند بلكه به وي مهلت دادند تا بلكه بيگناهياش را اثبات كند گرچه خود سخنان مورچه را شنيده و چيزي را نيافته بودند اما از مجازات آن مورچه سرباز زدند زيرا شايد ملخي وجود داشته باشد و آنها اشتباه كرده باشند اما براي مرتبه سوم كه چيزي را نيافتند گمان بردند كه آن مورچه به آنها دروغ ميگويد لذا او را تكه تكه كردند در اين خصوص ميآموزيم كه انسان نسبت قضايايي كه ما حول آنها اتفاق ميافتد نبايد عجولانه بر كرسي حكم بنشيند و قضاوت كنند بلكه حلم و بردباري را سرلوحه كارشان قرار دهند و به اشخاص بيگناه مهلت دهند تا بيگناهي خويش را به اثبات برسانند. و دروس ديگري كه از زندگاني مورچه ميگيريم تضرع و زاري وي به درگاه خداوند ميباشد دار القطني و حاكم از ابو هريرهt روايت ميكند كه پيامبرe فرمودند: «مورچه را به قتل نرسانيد زيرا روزي سليمان براي طلب باران خارج شد ناگهان مورچهاي را ديد كه بر پشت خوابيده و دستانش را به آسمان بلند كرده و ميگويد بار الها ما آفريدهاي از آفريدههاي تو ميباشيم كه بينياز از فضل و رحمت تو نيستم خداوندا ما را به سبب گناهان بندگان گناهكارت مؤاخذه مكن و باراني بر ما فرو فرست، كه درختاني براي ما بروياند و ما از ثمره آنها براي خود غذاهايي بر چينيم زماني كه حضرت سليمان اين دعاي مورچه را شنيد به لشكرش فرمود برگرديد زيرا همين دعا براي شما كفايت شد و آب داده شديد به وسيله كسي غير از خودتان» مورچهها هميشه تسبيح خدا را ميگويند در صحيح بخاري حديثي وجود دارد كه ابوهريره از پيامبرe روايت ميكند كه مورچهاي پيامبري از پيامبران خدا را نيش زد سپس آن پيامبر امر كرد تا روستاي مورچگان را آتش بزنند پس از اين واقعه خداوند به آن پيامبر وحي نمود كه به خاطر نيش مورچهاي امتي از امتها كه خداوند را تسبيح و تقديس ميكردند به آتش كشاندي.
و از صفتهاي ديگر مورچه شكر نعمتهاي خداوند ميباشد كه گفته شده مورچهاي كه با سليمان برخورد كرد به مورچههاي ديگر گفت به لانههايشان بروند كه مبادا شكوه و جلال و عظمت سليمان و لشكريانش آنها را به فتنه بيندازد و سبب شود كه ناسپاسي نعمتهاي خداوند را بكنند و از ديگر صفات مورچه دعاي خير نمودن به دعوتگران و راهنمايان ميباشد درحديثي وجود دارد كه پيامبرe در فضيلت شخص عالم ميفرمايد : همانا خداوند و فرشتگان و اهل آسمانها و زمينها. حتي مورچه در لانهاش و ماهي در دريا براي معلمي كه انسان را به سوي خير راهنمائي ميكند دعاي خير مينمايند و درس ديگر كه از اين حيوان ريز نقش ميتوان گرفت پايبند بودن به نظم و مقررات ميباشد سيد قطب در تفسير في ظلال ميگويد: هر يك از مورچگان با نظم و نظام شگفتي به انجام وظيفه مشغول است انسانها غالباً نميتوانند نظم و نظام همسان آنها را داشته باشند و از آنها تقليد و پيروي نمايند با وجود اينكه به انسان فهم مترقي و درك متعالي داده شده است و از شگفتيهاي ديگر كه در اين موجود ضعيف وجود دارد و هر انساني بايد از آن درس بگيرد تعامل و همكاري در مسير بر طرف كردن مشكلات و نيازهاي يكديگر ميباشد. هنگامي كه مورچهاي چوب يا دانه و يا چيزي ديگر را يافت كه قادر به حمل آن نبود و جماعت و گروهي از مورچهها را ديد كه از كنارش ميگذرند از آنها تقاضاي كمك ميكند و آنان نيز بدون هيچ بهانهاي و بدون گريز از اين كار با صميميت كامل او را در حمل آن شيء و رساندن به خانهاش ياري ميكنند همه انسانها و خصوصاً دعوتگران بايد در مسير پيشرفت دعوت اينگونه عمل كنند و با طيب خاطر و صميميت بيپايان يكديگر را در انجام دادن مسايل مهم زندگي و فائق آمدن بر مشكلات ياري رسانند. و درس ديگري كه از اين حيوان ميگيريم انس گرفتن اين حيوان با بسياري از حيوانات غير از خودش ميباشد كه به ما ميآموزد كه نسبت به يكديگر مانوس باشيم استاد سعيد حوي در تفسيرش مينويسد انواع مختلفي از مورچهها و حشرات كوچك ديگري در يك مكان زندگي ميكنند و مورچهها در لانههايشان با حشرات كوچك فراواني انس ميگيرند بيش از 2000 نوع از حشرات مختلف يافته شده كه در لانههاي مورچگان زندگي ميكنند كه در انس گرفتن به حيوانات مختلف حتي از انسانها نيز پيشي گرفتهاند. واز ديگر مسائلي كه سعيد حوي در مورد مورچه ذكر ميكند اهميت دادن آن به نظافت و بهداشت است ايشان ميگويند كه مورچه روزانه بيش از 20 مرتبه به نظافت بدن و جسمش ميپردازد. در پايان اين را ذكر ميكنم كه براي بيان شرف مورچه اين حديث بسنده ميكند در سيره ابن هشام در مبحث غزوه حنين حديثي از جبير بن مطعمt روايت شده كه ايشان ميفرمايد: قبل از اينكه مسلمانان در معركه حنين شكست بخورند هنگامي دو گروه مشغول به جنگ بودند ناگهان يك چيز سياه رنگي از آسمان فرو آمد و ميان ما گروه مشركين قرار گرفت زماني كه به آنها نگريستيم دريافتيم كه مورچههاي سياهي ميباشند كه دشت را پر كردهاند شكي نداشتم كه آنها فرشتگان الهي ميباشند كه براي شكست دشمنان آمده بودند.